بسم الله الرحمن الرحیم
آمار بازدید
  • 26
  • 214
  • 2,698
  • 854,090
  • 13,091,710

۲۵۹ – ساعتی تفکر ۱۰۵ ” مقاله اعتراض “

                           بسم الله الرحمن الرحیم
پیامبر ص فرمودند : تفكر ساعة خير من عبادة ستين سنة؛ 
یک ساعت فکرکردن بهتر از شصت سال عبادت است.
چنانکه قبلا عرض شد در شرکتها پرسنل سه گروهند ؛ خودکار ، هلی و زوری .گروه خودکار ،خلاق و نو آور و باجدیت و کامل وظایفش را انجام میدهد ، گروه هلی ، دستوری است و از خلاقیت و نوآوری خبری نیست و گروه زوری حتی دستورات را هم  بخوبی انجام نمی دهد .و این نحوه مدیریت مدیران است که پرسنل در کدام گروه قرار می گیرند. اینک در خصوص عنوان مقاله موارد ذیل باستحضار میرسد:

ماجرای اول ؛ پادشاه ورشکسته و سه قانون وزیر ؛
روزی پادشاهی خزانه را خالی دید، پس به وزیر زیرک خود دستور داد طرحی برای بودجه سال بعد ارائه کند. وزیر پس از مشورت با اصحاب اقتصاد، برای جبران کسری بودجه طرحی ارائه کرد که شامل سه بند بود:
۱- مالیات دو برابر شود.
۲ – نیمی از گاو و گوسفندها به نفع دولت مصادره شود.
۳ – کسی حق ندارد آروغ بزند!

پادشاه طرح را که دید، با پوزخندی به وزیر گفت بند اول و دوم قبول، اما سومی یعنی چی؟ چرا مردم نباید آروغ بزنند؟

وزیر زیرک گفت قسمت سوم ضمانت اجرای دو قسمت قبل است. او ادامه داد بند سومی برای تخلیه انرژی اعتراضی مردم است و ما با استفاده از جارچی‌ها آروغ نزدن را به مهمترین مسئله مردم تبدیل میکنیم. مردم هم به جای پرداختن به بندهای اول و دوم، به قسمت سوم خواهند پرداخت و با اروغ زدن اعتراض خود را نشان داده و خود را تخلیه میکنند.

در نهایت، پس از بالا گرفتن اعتراضات، به نشانه احترام به خواست مردم، با دستور ملوکانه شما بند سوم را لغو میکنیم و مردم هم خوشحال به خانه میروند و درد اجرای دو بند قبلی را تحمل میکنند و ما به مراد خود میرسیم.

ماجرای دوم ؛  راجع به یکی از خلفای عباسی بنام المعتضد است که وقتی بخلافت رسید به کارها سر و صورتی داد و تا حدی از نفوذ ترکها کاست.
در زمان معتضد، بازرگان پیری از یکی از سران سپاه مبلغ زیادی طلبکار بود و به هیچ وجه نمی توانست وصول کند، ناچار تصمیم گرفت به خود خلیفه متوسل شود، اما هر وقت به دربار می آمد دستش به دامان خلیفه نمی رسید، زیرا دربانان و مستخدمین درباری به او راه نمی دادند.
بازرگان بیچاره از همه جا مایوس شد و راه چاره ای به نظرش نرسید، تا اینکه شخصی او را به یک نفر خیاط در «سه شنبه بازار» راهنمایی کرد و گفت این خیاط می تواند گره از کار تو باز کند. بازرگان پیر نزد خیاط رفت. خیاط نیز به آن مرد سپاهی دستور داد که دین خود را بپردازد و او هم بدون معطلی پرداخت.

این جریان بازرگان پیر را سخت در شگفتی فرو برد. با اصرار زیاد از خیاط پرسید: «چطور است که اینها که به احدی اعتنا ندارند فرمان تو را اطاعت می کنند؟»
خیاط گفت: «من داستانی دارم که باید برای تو حکایت کنم: روزی از خیابان عبور می کردم، زنی زیبا نیز همان وقت از خیابان می گذشت. اتفاقا یکی از افسران ترک در حالی که مست باده بود از خانه خود بیرون آمده جلو در خانه ایستاده بود و مردم را تماشا می کرد. تا چشمش به آن زن افتاد دیوانه وار در مقابل چشم مردم او را بغل کرد و به طرف خانه خود کشید. فریاد استغاثه زن بیچاره بلند شد، داد می کشید: ایها الناس به فریادم برسید، من اینکاره نیستم، آبرو دارم، شوهرم قسم خورده اگر یک شب در خارج خانه به سر برم مرا طلاق دهد، خانه خراب می شوم. اما هیچ کس از ترس جرات نمی کرد جلو بیاید.
من جلو رفتم و با نرمی و التماس از آن افسر خواهش کردم که این زن را رها کند، اما او با چماقی که در دست داشت محکم به سرم کوبید که سرم شکست و زن را به داخل خانه برد. من رفتم عده ای را جمع کردم و اجتماعا به در خانه آن افسر رفتیم و آزادی زن را تقاضا کردیم. ناگهان خودش با گروهی از خدمتکاران و نوکران از خانه بیرون آمدند و بر سر ما ریختند و همه ما را کتک زدند.
جمعیت متفرق شدند، من هم به خانه خود رفتم، اما لحظه ای از فکر زن بیچاره بیرون نمی رفتم. با خود می اندیشیدم که اگر این زن تا صبح پیش این مرد بماند زندگی اش تا آخر عمر تباه خواهد شد و دیگر به خانه و آشیانه خود راه نخواهد داشت. تا نیمه شب بیدار نشستم و فکر کردم. ناگهان نقشه ای در ذهنم مجسم شد، باخود گفتم این مرد امشب مست است و متوجه وقت نیست، اگر الآن آواز اذان را بشنود خیال می کند صبح است و زن را رها خواهد کرد و زن قبل از آنکه شب به آخر برسد می تواند به خانه خود برگردد.
فورا رفتم به مسجد و از بالای مناره فریاد اذان را بلند کردم. ضمنا مراقب کوچه و خیابان بودم ببینم آن زن آزاد می شود یا نه. ناگهان دیدم فوج سربازهای سواره و پیاده به خیابانها ریختند و همه می پرسیدند این کسی که در این وقت شب اذان گفت کیست؟ من ضمن اینکه سخت وحشت کردم، خودم را معرفی کردم و گفتم من بودم که اذان گفتم. گفتند زود بیا پایین که خلیفه تو را خواسته است. مرا نزد خلیفه بردند. دیدم خلیفه نشسته منتظر من است. از من پرسید چرا این وقت شب اذان گفتی؟ جریان را از اول تا آخر برایش نقل کردم. همان جا دستور داد آن افسر را با آن زن حاضر کنند. آنها را حاضر کردند. پس از باز پرسی مختصری دستور قتل آن افسر را داد. آن زن را هم به خانه نزد شوهرش فرستاد و تاکید کرد که شوهر او را مؤاخذه نکند و از او به خوبی نگهداری کند، زیرا نزد خلیفه مسلم شده که زن بی تقصیر بوده است.

آنگاه معتضد به من دستور داد هر موقع به چنین مظالمی برخوردی همین برنامه ابتکاری را اجرا کن، من رسیدگی می کنم. این خبر در میان مردم منتشر شد. از آن به بعد اینها از من کاملا حساب می برند. این بود که تا من به این افسر مدیون فرمان دادم فورا اطاعت کرد.

ماجرای سوم در شرکت کابل خودرو ؛  سال ۱۳۷۷ سوءمدیریت در شرکت کابل خودرو متعلق به سازمان گسترش موجب شد در مدت کوتاهی چند مدیرعامل عوض شده و متاسفانه نتیجه ای حاصل نشده و شرکت در حال ورشکستگی بود و گویا به مبلغ ۶۰ میلیون در حال فروش آن بودند. به دعوت یکی از دوستان که دکترای مدیریت دارد و مدیرعامل شد به انجا رفتیم .ابتدا سراغ صندوق پیشنهادات رفتیم که دیدیم خالی است ( ناامیدی پرسنل از توجه به خواسته ها) لذا دستوردادیم به تعداد پرسنل پاکت و کاغذ سفید داده شد و درخواست شد نظرات و پیشنهادات را بدون نام نوشته و فردای آن روز درب ورودی به حراست تحویل دهند و از ورود کسانی که آن را ندهند جلوگیری شود.
دریافت و توجه به نظرات پرسنل و گزارش نتایج در تابلوی اعلانات و عمل و پیاده سازی کایزن و کارهای فرهنگی و اجتماعی موجب کاهش اعتراضات خفته پرسنل و افزایش انگیزه کاری  شد بطوری که سال ۱۳۷۸ حدود ۹۰۰ میلیون تومان سود خالص  و تولید از ۷۵۰ هزار به حدود ۱/۸۰۰/۰۰۰ و سال بعد به ۲/۴۰۰/۰۰۰ رسید و شرکت از ورشکستگی نجات و پیدا کرد.

ماجرای چهارم ؛
يک روز عمر خليفه ي دوم، قريب به اين مضمون، گفت: «اگر من راه کج و اشتباهي گرفتم شما بايستي مرا به راه راست هدايت کنيد.»
يک عرب معمولي ايستاد و گفت: «هر آينه اگر تو به راه کج افتادي ما  تو را با اين شمشير کج به راه راست مي آوريم.»
باز دفعه ي ديگر خلیفه دوم گفت: «من خليفه ي پيغمبر و ولي امر  شما هستم و شما براي بسط و توسعه ي هدفِ اسلام بايد از من اطاعت کنيد.»
يکي از حاضران گفت: اگر تو به ما گفتي پيراهنت را از چه راهي به دست آورده اي، البته ما از تو اطاعت مي کنيم.
احتمالاً اساس دادخواست «از کجا آورده اي؟» در اين زمان پايه گذاري شده است زيرا در زمان عمر هيچ کس جرأت نداشت به بيت المال مسلمين خيانت کند چون عمر زياد شدت عمل نشان مي داد.
اما امام علي (ع) مردم را آگاهي مي داد و فکر آنها روشن مي ساخت تا براي حقوق خود پافشاري کرده و در امور دولتي علاقه مندانه دخالت نمايند. بنابراين براي اينکه امتيازاتي به مردم بدهد، به مأمورينش دستور داد تا در مسجد جلو جمعيت وظايف حکمراني خود را قرائت کنند تا مردم نسبت به وظايف آنها آشنا شوند، در نتيجه استانداران جرأت نداشتند از قانون تخلف نمايند و در صورت تخلف ، مردم مي توانستند از اطاعت آنها امتناع ورزيده و شکايت خطاکار را به امام گزارش نمايند.
امام علي (ع) به فرماندهان چنين نوشتند: «اگرچه روبيدن قنوات و پاک کردن رودخانه ها علت واقعي يک کشور آباد است اما مبادا شما کسي را برخلاف ميلش به آن مجبور کنيد.»
او خودش هرگز کسي را مجبور نکرد تا در لشکرکشيها حتي در موقعيت هاي حساس به لشکر او ملحق گردد در صورتي که آنها با او بيعت کرده بودند و اطاعت او بر آنها واجب بود.
وقتي که فرماندار مدينه از جهت اينکه تعدادي از مسلمانان، مدينه را براي شام ترک کرده بودند تا به معاويه بپيوندند، از امام چاره جويي کرده بود، امام در جواب او نوشتند: «ناراحت مباش، اگر کساني نمي خواهند تحت حکومت عدل من باقي بمانند، آنها را واگذار تا هر کجا مي خواهند بروند.»
در روزهاي اول خلافتش بعضي از دوستان نزديک به علت اينکه دو صحابه پيغمبر، عبدالله پسر عمر و سعد پسر ابي وقاص بيعت نکردند، ناراحت بودند. او فرمود: «آنها آزاد هستند، مادامي که فتنه اي بر عليه مردم برپا نکرده اند.»
امام علي هرگز به واليان و فرمانداران فرصت نمي داد تا از قدرت خود براي تجاوز به حقوق مردم استفاده نمايند
و به مأمورين ماليات چنين دستور مي داد: «هرگز ميان کشت زار مردم راه نرويد. در اين صورت کوشش آنها را بي ثمر ساخته، آنها را دلسرد و مأيوس مي نمايد. بيشتر از آنچه که خدا مقرر داشته از آنها مگيريد. وقتي که شما وارد دهکده اي مي شويد به مکان تقسيم آب درآييد نه اينکه جلو منزل و کاشانه آنها برويد. قبل از هر چيز به ايشان سلام گوييد و با مهرباني به آنها چنين بگوييد، اي بندگان خدا دوست و خليفه ي خدا ما را به سوي شما فرستاده است تا سهم خدا را (زکات و صدقات) از دارايي شما جمع آوري کنيم، هرگاه جواب منفي باشد مبادا بر آنها سخت بگيريد و درخواست خود را نيز تکرار نکنيد ولي چنانچه جواب مساعد بود و مي خواهند که غلات را تقسيم کنند، بگذاريد آن قسمت که سهم خود را کنار گذاشته اند همان را بردارند. مبادا بدون اجازه آنها بر گله ها و شتران آنها وارد شويد و مبادا هيچ مسلماني را تشر زده و تهديد نماييد.»
او در دستخط ديگرش به عاملان ماليات مي نويسد: «اين حکم و دستور من است که چه پنهان و چه آشکار از خدا بترسيد (از گناهان دوري کنيد)، جائي که هيچ کس جز او حضور ندارد و جز او نظاره نمي کند.
باز من شما را سفارش مي کنم هر طور که خدا را آشکار اطاعت مي کنيد، همان طور هم در پنهاني انجام دهيد. شما نبايستي مردم را آزار رسانيد و نبايستي نسبت به آنها خشن باشيد و به علت برتري پُست و مقامتان نبايستي از آنها رو بگردانيد زيرا آنها برادران ايماني شما هستند و جبران کمبود مالياتها بستگي به کمک و کوشش آنها دارد.
البته شما در اين زکات سهمي داريد و فقرا و ناتوانها هم سهام دار ديگر هستند. ما حقوق شما را ادا خواهيم کرد و شما هم نظر آنها را تأمين کنيد.»
او هميشه حقوق مردم را از هر حيث، بزرگ يا کوچک، پنهان يا آشکار مطالبه و در رعايت عدل و انصاف بسيار جدّي بود.
امام علي (ع) به يکي از مأمورينش نوشت: «به مردم مگو تو آقا و مافوق آنها هستي و آنها بايستي از تو فرمانبرداري کنند. آن قلب تو را خراب و ايمانت را در دين ضعيف مي کند و علاوه بر اينها هرج و مرج و اغتشاش در کشور ايجاد مي شود.»
او خودش در امور کشور جزئي و کلي نظارت داشت، به طوري که هيچ کس نمي توانست به حقوق مردم تجاوز کند. به او گزارش شد که يک فرماندار ناحيه اي از خزانه ي ملي سوءاستفاده و اختلاس نموده است، امام به او نوشتند: «خوبي پدر تو مرا فريب داد که درباره ي تو فکر کنم که از روش او پيروي مي کني و قدم در راه او خواهي گذاشت، اما طبق آنچه که
به من گزارش شده تو از هواي نفس خود پيروي کرده و با دين قطع رابطه نموده اي تا به اقوام و خويشانت خوبي کني. تو با خراب کردن آخرت دنياي خود را ساخته اي  مردي مثل تو براي هيچ کاري خوب نيست، نه مي تواند راههاي خسارت و ضرر را مسدود کند و نه ارزش دارد که به او ارتقاء مقام داده شود و اطميناني هم به او نيست که اختلاس نکند… به محض اينکه نامه ي من به تو برسد به سوي من آي اگر خدا بخواهد.»
او باز در يکي از خطبه هايش مي فرمايد: «به خدا قسم من ترجيح مي دهم که همه شب را بيدار بر روي خار سعدان (يک نوع خار سرتيز و جانکاه و سوزآور) کشيده شوم يا با زنجير به طرف شکنجه گر عذاب دهنده برده شوم، از اينکه خدا و پيغمبر را در روز قيامت ملاقات کنم در حالي که ستمگر و متجاوز به حقوق کسي باشم يا چيزي از زر و زيور دنيا را غصب کرده باشم.»
او در وصيّت نامه اش به پسرش امام حسن (ع) نوشت: «اي پسر من تو خودت را در رفتار بين خودت و ديگران قاضي قرار بده، براي ديگران آن را دوست دار که خودت دوست مي داري و آنچه را که براي خودت بد مي داني براي ديگران هم بد بدان، ستم مکن همچنان که نمي خواهي ستم کرده شوي و به ديگران خوبي کن همان طور که مي خواهي به تو خوبي نمايند، به بدي خود توجّه کن قبل از اينکه بدي ديگران را ملاحظه کني (قبل از اينکه عيب ديگران را ببيني، عيب خودت را در نظر گير). با مردم همان طور رفتار کن که مي خواهي با تو رفتار کنند، راجع به آن مسأله که خوب نمي داني حرف نزن و به ديگران آنچه که مي خواهي به تو نگويند چيزي مگوي.»

ماجرای پنجم ؛ تحلیل اعتراضات واغتشاشات ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ است ، میدانیم بستر اغتشاش ، اعتراض و بستر اعتراض ، نارضایتی است یعنی وقتی نارضایتی و بعد اعتراض افراد در شرکتها ، سازمانها و ادارات و حتی کشور توسط مسئولان و مدیران دیده و درک و پاسخ همدلی مناسب به آن داده نشود ، بستر مناسبی ایجاد میشود که با دخالت معاندین به اغتشاش منجر شود.  لذا لازم است مدیران شرکتها و سازمانها و کشور مجاریها و مسیرهای اعلام و دریافت اعتراضات  پرسنل تحت امر و یا احاد مردم را پیش بینی و مدیریت نمایند . ابتدا بفکرم رسید که محل خاصی مثلا میدان اصلی شهرها را در روزهای خاصی بعنوان محل تجمع و دریافت موارد نارضایتی و اعتراض افراد فرار گیرد ولی دیدم  اسلام ان را از قبل پیش بینی و تدوین کرده است و آن تریبون نماز جمعه است که میتواند بعنوان محل دریافت موارد نارضایتی و اعتراض مردم باشد و مسئولین ملزم باشند ضمن شرکت در نماز جمعه بعد از پایان خطبه ها و نماز حضور داشته و موارد  اعتراض را دریافت و در همان جلسه یا جلسه هفته بعد کتبا پاسخ دهند و البته در ابتدای نماز جمعه هر هفته و قبل از خطبه ها ، گزارش پیگیری موارد مطرح شده در نماز جمعه قبلی به نمازگذاران گزارش شود .

با ارزوی صحت و سلامت و هدایت تمامی خادمین مخلص اسلام و مسلمین

حسن زاده

 

 

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Scroll to Top