۱۵۷- دوست داشتن Love

 


بسمه  تعالی

چند سال قبل که پسرم معین مقطع دبستان بود گاهی صبح ها پیاده تا مدرسه همراهی اش می کردم . روزی درباره دوست داشتن سوال کرد که با توجه به علاقه ای که به ریاضی داشت بزبان ریاضی پاسخش را دادم. به او گفتم  دوست داشتن سه مدل است :
۱ – نقطه ای، ۲ – خطی، ۳ – مثلثی

۱ – مدل نقطه ای : در این روش فرد فقط خودش را دوست دارد و مثال آن شیطان و افراد شرور و معتاد و خودخواه می باشند که همه چیز را فقط برای خودشان می خواهند و حاضرند همه را فدای خود بکنند.

۲ – مدل خطی:  در این روش دوست داشتن شرطی  است که فرد مخاطبش را بشرطی دوست دارد که او هم متقابلا او را دوست داشته باشد و یا مطابق دلخواه او عمل کند مثلا معلمش را دوست دارد بشرطی که نمره ۲۰ به او بدهد یا پدرش را دوست دارد بشرطی که پول توجیبی به او بدهد و بقال محل را دوست دارد بشرطی که اجناس را ارزان حساب کند و امام رضا علیه اسلام و خداوند را دوست دارم بشرطی که حاجت او را بدهند و…. که این روش معامله کنندگان است و پسندیده نیست .

۳ – مدل مثلثی: بهترین نوع دوست داشتن است که در آن سه نقطه وجود دارد، من ، مخاطب، و خداوند. به این صورت که من مخاطبم را دوست دارم فقط به خاطر خداوند حتی اگر او مرا  دوست نداشته باشد و یا مطابق دلخواه من عمل نکند و در این روش  مخاطب من می تواند تمامی مخلوقات خداوند اعم از جماد و نبات و حیوان و انسان را شامل شود.
و اما اجرای دوست داشتن مثلثی خود سه بخش است :
۱ – تخلیه ۲- ابراز ۳ – اثبات :

۱ –مرحله تخلیه ، مصداق شعر زیبایی ،

رسم عاشق نیست با یکدل دو دلبر داشتن   یا زجانان یا زجان باید دست برداشتن،
عاشق واقعی ابتدا بایستی در قلبش تخلیه صورت گیرد و حب غیر از معبودش  از جمله حب من که از همه حب ها قویتر است از قلب او خارج شود چنانکه وقتی می گوییم لااله الا الله ،  ابتدا همه حب ها و معبودها را طرد می کنیم و آنگاه  دل لیاقت حضور معبود واقعی یعنی خداوند متعال را پیدا می کند.

۲ – ابراز دوست داشتن : حال که خانه دل از غیر خالی شد زمان دل دادن به معبود واقعی است یعنی به معبودمان بگوئیم که  او را دوست داریم و این کار باید همه روزه و بارها تکرار شود نظیر غذا و اکسیژن که برای جسم لازم است ابراز دوست داشتن معبود نیز لازم است مرتبا در طی روز تکرار شود تا مجالی برای ورود غیر خدا به دل پیدا نشود و خانه دل مرتبا از غیر تخلیه گردد .

۳ – اثبات دوست داشتن : دراین مرحله به آنکه دوستش داریم باید این دوست داشتن را اثبات کنیم مثلا اگر به دخترتان گفته اید دوستش دارید و او تقاضای یک خرید را داشته باشد حتما آن را بموقع انجام دهد وگرنه این دوستی اثبات نخواهد شد. در خصوص خداوند متعال و ائمه معصومین نیز چنین است یعنی اگر به خداوند گفته اید دوستش دارید باید آن را اثبات کنید و اثبات آن در خیر رساندن به مخلوقات اوست اما.چگونه ؟
سالها فکر میکردم اثبات این دوست داشتن ماهی دادن به نیازمندان است اما بعدا با خود گفتم باید ماهی گیری به محرومان یاد دهیم یعنی آنها  را خودکفا و کارافرین کنیم و کار برایشان درست کنیم و در مراکزی که اشتغال داشتم با تاسیس کمیته حمایت از محرومین  هدف باین بود .بعدها مجددا دیدم یک مرحله بالاتری نیز وجود دارد و  آن  لیاقت دادن به محرومان است که اگر محروم لیاقت پیدا کند در نظام خلقت خداوند هم ماهی کسب خواهد کرد و هم ماهیگیری. و تایید آن آیه ۱۱ سوره مبارکه رعد است که می فرماید: ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم یعنی خداوند سرنوشت اقوام را تغییر نمی دهد مگر اینکه نفوس تغییر کنند یعنی جوامع بر اساس عملکرد آحاد آن طبق عدالت خداوند مستحق نزول رحمت یا نقمت خواهند شد و استناد دیگر آیات ۷ تا ۱۴ سوره مبارکه فجر است که خداوند سه قوم عاد و ثمود و فرعون را در اوج قدرت مثال می زند که براثر طغیان و زیاده روی در فساد مستحق نزول بلا شده و نابود شدند و پیام این ماجرا این است که در هر زمان که بندگان این اقدام را انجام دهند این سرنوشت را خواهند داشت و خداوند با کسی تعارف ندارد و عدالت او همواره در جهان حاکم مطلق بوده و خواهد بود.اما در خیر رسانی به افراد یک نکته ضروری وجود دارد که با یک مثال عرض میشود .بطور مثال اگر در مسیر رانندگی افراد را بصورت صلواتی سوار کنید معمولا بسیار تشکر میکنند که میتواند منجر به شرمندگی مسافر و عجب شما گردد اما میتوانید به او بگویید ” اولا ما انسانها وظیفه داریم نعمت های الهی را  شکر کنیم پس من انجام وظیفه می کنم که در قبال خودرویی که به من عطا فرموده شما به مقصد نزدیک کرده یا می رسانم و از طرفی شما هم حتما  زمانی و در جایی و برای کسی یا کسانی خیر و عمل صالحی انجام داده اید که اینک من توفیق خدمت به شما را پیدا کردم .با این گفته او در موضع انفعال قرار میگیرد و در اعماق ذهنش جستجو می کند کی و کجا عمل خیری انجام داده و از این به بعد سعی میکند بیشتر خیر رسان دیگران باشد چون نتیجه اش را از طرف شما مشاهده کرده و بعلاوه خود شما نیز با تعریف و تمجید زیادی دچار عجب نمی شوید چرا که رشد عجب منجر به تکبر شده و انسان متکبر جایگاه خوبی نزد خداوند ندارد .این نحوه برخورد و گفتمان را در هر کار خیری که انجام دادید می توانید مطرح کنید که هم دیگران در موضع انفعال قرار گیرند و ترغیب به ادامه کارهای خیر شوند و از طرفی خودمان نیز دچار عجب و بعد تکبر که آفت اعمال حسنه است ، نشویم

..اینک در همین راستا سه مثال و مطلب جالب تقدیم می شود:

اول : مراسم زیبای حج یک مثال عینی از سه مرحله فوق یعنی تخلیه ، ابراز و اثبات است .در مرحله تخلیه باید در آئینه نگاه نکرد ، برای راحتی خود از سایه عبور نکرد ، خود را نخاراند ، حیوانی را برای لذت یا استفاده خود نکشت و…. که همگی در جهت تضعیف و نفی  منیت و خودخواهی هستند و آنگاه در مرحله ابراز حول کعبه به عدد هفت یعنی عدد بی نهایت لبیک گویان طواف کرده و  فقط او را محور زندگی خود اعلام کنیم و سپس در مرحله سوم یعنی اثبات عزیزترین عزیزمان را قربانی کنیم که برای ابراهیم ، اسماعیل را قرار داد که برای ما خداوند تخفیف داده و قربانی حیوان را اجازه داد اما برای امام حسین علیه السلام استثنا قرار داد و قربانی او را فرزندان و اهل بیتش قرار داده و قبول نمود.

دوم : شیخ اجل سعدی(ره) در نیمه شبی همراه پدرش جهت اقامه نماز شب بپا خاسته بود . او رو به پدر میکند و می گوید خوشا به حال من و شما که توفیق نماز شب دارم ولی بقیه مانند مرده ها خوابیده اند، که پدر دانا به او می گوید ” تو هم گر بخسبی بهتر که در پوستین خلق افتی” . چرا که پدر احساس کرد فرزندش دچار عجب شده که خود و عمل خود را برتر از دیگران میبیند .در بیماری عجب ، فرد ابتدا از عمل خودش خوشش می آید و با ادامه این احساس و رشد نهال عجب، در مرحله بعد خود را برتر و دیگران را پست و حقیر می شمارد که مقدمه تکبر است که مظهر آن شیطان رجیم است که هزاران سال خداوند را عبادت کرد اما با لحظه ای عجب و سپس تکبر، امر خداوند متعال را تمکین ننموده و در نتیجه تمامی عباداتش نابود و مطرود درگاه الهی شد .

هر که گوید من منم  ، او من نشد              کشت او چون لایق خرمن نشد

من نشو با من بشو تا ما شوی                   خوشه شو تا لایق خرمن شوی

خاک هر چه نرمتر شود با یک نسیم ملایم در آسمان اوج می گیرد ولی اگر ثقیل باشد لایق زیر پای ستوران می شود. انسانی که می خواهد اوج بگیرد  بایستی در تواضع خود بکوشد که البته مراحل آن را در مقاله درخت سعادت مشروح آمده است.

سوم  : داستان حضرت موسی(ع)   است زمانی که خداوند متعال از او خواست که مخلوقی پایین تر از خودش را نزد خداوند بیاورد ، او در نهایت  سگ مرده و متعفنی را انتخاب و با خود برد که بین راه به خود آمد که این سگ هر عملی انجام داده بر اساس غریزه و فطرتش بوده اما من در انتخاب اعمالی که انجام داده ام بین خوب یا بد مخیر بودم پس اگر بدی را انتخاب کرده ام مقصرم و لذا طناب را به گردن خودش افکند و به کوه طور رفت که خداوند فرمود اگر سگ را آورده بودی از نبوت عزل می شدی.این داستان نیز تاکیدی بر لزوم مبارزه با عجب و خودپسندی است .

بجهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست    عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

خداوندا به ما عنایتی فرما تا عاشقت شویم ، که با عشق زندگی کردن، زیباترین زندگی هاست.انشاء الله

با احترام –  حسن زاده

 

 

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

1 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
مسعود
3 سال قبل

سلام حاج آقا
من مسعود هستم. همان آقایی که دوشنبه شانزدهم دی ماه ساعت شش صبح از چهارراه خیام سوارم کردید و تا خود حرم آوردید.
تشکر سایت و سی دی زیبایی که به من هدیه کردید.
این آیدی من در تلگرام است؛ hammrah@ خوشحال میشم اگه کاری چیزی داشتید بتونم در خدمت تون باشم.
اجرتان با امام رضا(ع)

Scroll to Top