بسم الله الرحمن الرحیم
آمار بازدید
  • 81
  • 706
  • 46,802
  • 486,131
  • 8,770,013

۹۳ – ماجرای مرد روغن فروش

بسمه تعالی

با سلام ، مادر مرحومه ام بانو قراولی که خداوند رحمتش کند در سال ۱۳۹۲ بر اثر بیماری سرطان و مخصوصا عوارض ناشی از شیمی درمانی فوت نمود .او می فرمود از شخصی شنیدم که برای اینکه فرزندان مومن شوند مادر هر روز در زمان بارداری دعای یستشیر را بخواند . روزی به منزل پدر رفتم و سه مرتبه بر دستان پدر و مادر بوسه زدم و شب در خواب دیدم قسمت پایین ضریح مطهر حضرت رضا علیه السلام را  سه بوسه کردم  و آنگاه دریافتم شاد کردن قلب پدر و مادر با تکریم و محبت به ایشان چه ارزش والایی نزد خداوند متعال دارد لذا به دوستان عزیز عرض می کنم تا پدر و مادر زنده هستند به ایشان محبت نموده و برای آخرت خود بار بگیرید و اگر فوت نموده اند برایشان خیرات و دعا و ثواب بفرستید که موجب کسب رضایت خداوند متعال و خیر دنیا و آخرت برای شما خواهد شد. انشاءالله

الغرض ماجرایی را که دایی مرحومۀ مادرم مرحوم حاج غلامرضا صادقی زاده یزدی که در یکی از روستاهای شهر فریمان در استان خراسان رضوی زندگی می کرد و برای مادرم تعریف کرده بود بشرح ذیل به استحضار دوستان عزیز می رسانم:

در روستای محل زندگی ایشان مردی بود که مغازۀ عطاری داشت و از دوستان وی بود.روزی او را میبیند در حالی که نسبت به روزهای قبل بسیار لاغر و رویش سیاه و تیره شده بود . با اصرار حاج غلامرضا او ماجرایش را بدین شرح نقل می کند : مدتی قبل مردی از مغازه ام  حدود سه کیلو روغن می خرد و پولش را مدتی بعد پرداخت می کند اما من دریافت آن را از یاد برده بودم لذا مجددا پول را به اجبار از او گرفتم . مدتی بعد شخص خریدار فوت می کند و در شب تشییع جنازه من هم جهت کمک به دفن رفتم.موقعی که به منزل بازگشتم متوجه می شوم که کیف پولم نیست که با اندکی تامل دریافتم که موقع دفن میت از جیبم به میان قبر افتاده که بلافاصله بیلی برداشته و علارغم مخالفت خانواده همان شبانه به سوی قبرستان جهت نبش قبر و برداشتن کیف رهسپار شدم. زمانی که قبر را شکافتم دیدم نه از میت و نه از کیف خبری نیست اما از گوشۀ قبر پنجره ای باز و نوری از آن خارج می شد و صدایی از درون آن مرا به نام دعوت به داخل شدن کرد . وقتی داخل شدم دیدم صحنه ای نظیر دادگاه وجود دارد و کیف من روی میز و میت نیز در گوشه ای حاضر است.گفتم این کیف مال من است رئیس جلسه تایید کرد اما گفت تو به این شخص سه کیلو روغن بدهکاری که من قبول کردم که اشتباه کردم و گفتم الان می روم روغنش می آورم که گفتند همین الآن باید روغن ها را بدهی گفتم پولش را می دهم که باز گفتند قبول نیست پاسخ دادم پس از کجا روغن بدهم که گفتند ما از وجود خودت روغن خارج می کنیم که بلافاصله ترازویی آوردند و مرا درون آن گذاشتند و چند ملک از طرفین بدنم را آنچنان فشاری می آوردند که بر اثر آن از نوک انگشتان پایم قطره قطره روغن درون ظرف جاری شد و آنقدر این کار را ادامه دادند که وزنش اندازۀ بدهی روغنهایم شد و سپس به من اجازۀ خروج دادند و از آن روز بدنم بشدت لاغر و سیاه شده است و مدتی بعد نیز آن مرد فوت کرد.

این ماجرا تاییدی بر وجود حساب و کتاب در عالم خلقت است که عدالت خداوند حتما جاری شده و هر ذی حقی به حق خود خواهد رسید پس باید مواظب رفتار و گفتار و پندار خود باشیم تا از حدود الهی تجاوز نکنیم وگرنه اگر بندۀ خوبی باشیم خداوند بر ما منت گذاشته و نظیر این مرد در همین دنیا حسابمان تسویه وگرنه در برزخ سزای عمل خویش را خواهیم دید چرا که خداوند مظهر عدل و عدالت است.

پناه به خداوند و با استعانت از او -حسن زاده

 

5 1 رای
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

5 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
محمد
محمد
8 سال قبل

سلام برادر بزرگوار مطالب بسيار شيرين و اموزنده است اگر امكان دارد از ايت الله مولوي قندهاري و نكات اخلاقي ايشون بيشتر مطلب بگيد

Jory
7 سال قبل
پاسخ به  محمد

Da, eu cred ca merita… sa traiesti pentru altii. Sa te dasiiertu… Sa-ti asumi riscul de a primi sau nu inapoi vreodata ceva, la randul tau. Asa suntem construite in special noi, femeile. Eu m-am impacat cu ideea ca fiecare minut din viata mea sa fie dedicat cuiva, cel mai rar mie insami. Si sunt foarte ok, de cele mai multe ori. Si pretuiesc fiecare farama ce se intoarce spre mine.

Tessica
7 سال قبل

.That’s the thinking of a creative mind

Heloise
6 سال قبل

And to think I was going to talk to sooenme in person about this.

Scroll to Top