۱۳۶ – ماجرای شکلات و ماجرای آقای شعبانی

با سلام

۱- ماجرای شکلات :

حدود سه هفته قبل در روز جمعه طبق برنامه هفتگی حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام کشیک بودم و معاون کشیک مرا در بالا سر و نزدیک ضریح مطهر حضرت رضا علیه السلام قرار داده بود. روانشناسان میگویند ما در تعامل و برخورد با دیگران دو عمل باید انجام دهیم اول مراقب دیگران باشیم دوم حس خوب یه دیگران بدهیم و از جمله اقدامات جهت حس خوب دادن ، عطر زدن ، آراستن خود و دست دادن با زایرین و شکلات و هدیه دادن و لبخند زدن را می توان نام برد و زایرین عموما از دست دادن با خدام و لبخند زدن آنان خیلی حس خوبی می گیرند و بشدت استقبال می کنند این حس خوب دادن بارها باعث منقلب شدن زایرین و در آغوش کشیدن من و گریه آنان شده است  .حدود یک ساعت به پایان کشیکم مانده بود که شکلات هایم تمام شد و اندکی ناراحت بودم و شکلاتهای درون ساکم هم تمام شده بود امکان تهیه برایم نبود که ناگهان یکی از زایرین نزدیکم آمد و به آرامی به شانه من زد و گفت از چند دقیقه قبل که متوجه شادی زایرین از گرفتن شکلات شدم تصمیم گرفتم بروم و از بیرون حرم  شکلات تهیه کنم  و به شما بدهم تا در ثواب آن شریک باشم ولی زمانی که بیرون رفتم و خریدم هنگام ورود انتظامات اجازه آوردن بسته شکلات را نداد لذا شکلاتها را داخل جیبهایم ریختم و آوردم و جیبهایش را که از شکلات پر بود سرازیر جیب من کرد و من بسیار خوشحال شدم و متوجه عنایت و علاقه حضرت به این اقدام که موجب شادی زایرین حضرتش می شود شدم که به دل آن زایرش بیندازند که برود از بیرون حرم شکلات خریده و با هر سختی آن را به من برساند .خداوند حاجات مشروعه تمامی حاجتمندان از جمله آن زائر عزیز که مورد عنایت حضرت قرار گرفتند را براورده به خیر بنماید. آمین

۲- ماجرای دربان کشیک هفتم آقای شعبانی :

چند روز قبل ملاقاتی با یکی از دوستان قدیمی بنام آقای اکبر شعبانی بشماره تلفن ۰۹۱۵۱۱۰۰۲۶۱ داشتم که دربان کشیک هفتم هستند. زمانی که از برخی ماجراهای بخش وقایع شگفت سایت برایشان گفتم ایشان نیز ماجرای یکی از دوستان را نقل نمودند که بسیار جالب و شنیدنی و تکان دهنده است. او گفت وی یکی از همکاران در مدرسه نزدیک کفشداری ۱۳ حرم و بنام حسین بود که مدتی قبل فوت نموده بود. من از دیگر هم کشیکها راجع به او سوال کردم که آیا کسی او را در خواب دیده که کسی گویا خوابش را ندیده بود .از قضا صبح اولین  جمعه ماه رمضان همان سال فوت ، خودم او را در خواب .دیدم که در محل کفشداری ۱۳ حرم مطهر هستم و حسین به آرامی در حال عبور است.جلو رفتم و گفتم حسین اینجا چکار می کنی ؟ مگر تو نمرده ای که گفت آری من مرده ام ولی چون خادم حضرت رضا علیه السلام بودم اجازه میدهند روزهای سه شنبه برای زیارت حضرت به حرم بیایم . ناگهان حسین گفت اکبر پشتم را ماساژ میدهی؟  “معمولا در زمان زنده بودن این عمل را برایش انجام میدادم ” .لذا گفتم به رو بخواب تا پشتت را ماساژ بدهم .زمانی که خوابید و من پیراهنش را برای ماساژ بالا دادم متوجه شدم سیاه و کبود و گود و آثار شلاق در پشتش مشخص بود .سؤال کردم حسین پشتت چکار شده ؟ آیا در برزخ با آتش عذابت میدهند ؟ که بسرعت پیراهنش را جمع کرد و بلند شد و گفت در برزخ که آتش نیست و آتش مربوط به قیامت است ولی عذابهای برزخ مربوط به حق الناس است و پدرمو در آوردن هی میپرسند چرا این کارو کردی و چرا آن کارو کردی؟ و این مربوط به آن است. موقع خروج از سالن کفشداری  به ذهنم رسید یک سوال بشوخی بپرسم لذا گفتم حسین با توجه به زحماتی که در حرم کشیدی حالا این نوکریت به دردت هم خورد و امام رضا علیه السلام کاری هم برایت کردند ؟ که فقط یک نکته گفت و رفت و آن اینکه ”  فقط همین به دردم خورد  ” .

درس  و پیامی که از این ماجرا میگیریم این میتواند باشد که خادم حضرت رضا علیه السلام هم که باشیم نظام عدل خداوند کار خودش را میکند و مصداق فرمایش قرآن مجید ” و من یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره ” اگر مثقال ذره ای به کسی خوبی یا بدی کرده باشیم جزای آن را خواهیم گرفت پس مراقب پندار و گفتار و رفتارهای خود باشیم تا در برزخ و قیامت گرفتار عدالت خداوند نشویم.

ان شاء الله –  با احترام حسن زاده

 

 

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

5 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
علیرضا
علیرضا
4 سال قبل

بسیار عالی

محمد نوری
محمد نوری
4 سال قبل

عالی

حمید
حمید
4 سال قبل

سلام ازنشرخاطراتتون متشکرم به سایرخدام رضوی(ع) سفارش میکنم برای تنبه ودرس آموزی مردم خاطراتشون وثبت ونشربدهند التماس دعا

Scroll to Top